فردوسی - افسانه و واقعیت زندگی وی

افسانه های زندگی فردوسی، دروغ یا واقعیت؟

فردوسی!! ابتدا از اسم اصلی وی شروع میکنیم، طبق برخی از نسخه های خطی و مختلف شاهنامه وی خود را به نام حسن و همچنین منصور معرفی کرده است ولی معتبرترین نام وی ابوالقاسم بیان شده است.

در مورد تخلصش نیز فرضیه ای بیان کرده اند که گویا سلطان محمود غزنوی در اولین دیدارش به وی چنین لقبی داده است و منظور مردی است که از بهشت آمده است.

البته در تحقیقات قدیمی و عامیانه نام وی را عجایب المخلوقات و تاریخ گزیده نیز بیان کرده اند.

محل تولد وی را بیشتر پژوهشگران روستای “پاژ” شهرستان طوس دانسته اند ولی عده ای نیز روستاهای “شاداب” و “رزان” را محل تولد وی گمانه زده اند که بیشتر پژوهشگران این گمانه ها را بی پایه می دانند.

و اما افسانه ها و مسائل پیرامون حکیم فردوسی:

شاعر وابسته به سلطنت بودن و مداح سلطان زمان

قبول این موضوع که سراینده داستان کاوه آهنگر، که مخالف ستمگری است و بر علیه حاکم ستمگر زمان خود قیام می کند؛ خود به مدح و ثنای ستمگر عصرش محمود غزنوی بپردازد، بسیار سخت است. دوستداران فردوسی با همین پشتوانه، بیت هایی که در شاهنامه با موضوع مدح و ثنای سلطان محمود آمده است را تمام و کمال جعلی می دانند و عقیده دارند بعد از وفات وی به شاهنامه اضافه شده است.

ولی به هرحال امروزه بیت هایی مانند ” همی گاه محمود آباد باد/ سرش سبز باد و دلش شاد باد” و یا ” چو کودک لب از شیر مادر بشست/ زگهواره محمود گوید نخست” در شروع و پایان شاهنامه از قول حکیم فردوسی آورده شده است.

اما فراتر از آن، حکایت های دیگری نیز از قدیم در بین مردم سینه به سینه می چرخد، بدون هیچ پشتوانه تاریخی. گفته می شود فردوسی بدلیل فقر و برای تهیه جهیزیه دخترش در سن ۷۰ سالگی، شاهنامه را به سلطان محمود پیشکش کرد و چون پاداش مورد نظر را دریافت نکرد با توهین و دشنام از دربار گریخت و آن سکه های نقره را سر راهش بین دست فروش، حمامی و فقاع(آب جو فروش) تقسیم کرد، و فرار کرد و مدتی پنهانی زندگی کرد تا سرانجام درگذشت، هنگام دفن او فرستادگان سلطان محمود(که از کار خود پشیمان شده بود) برای وی صله آورده بودند که دیگر دیر شده بود و دخترش نیز از پذیرفتن آن خودداری می کند… و بسیار افسانه های دیگری که هر عقل سلیمی گواهی می دهد که درخور روایت گر داستان های “شاهنامه” که در تمام آن از خرد و بزرگی سراینده آن نشان دارد، نیست و هیچ سندیت تاریخی ندارد.

جعل کننده تاریخ و شخصیت ها

حکیم فردوسی از طبقه دهقانان(در آن زمان به معنی مالک روستا و نجیب زاده بوده است) توس زاده شد، وی دارای املاک زیادی بود و دلبسته فرهنگ و تاریخ ایران. فردوسی پس از مرگ شاعر همشهری خود ، دقیق توسی، که هزار بیت از شاهنامه نثر ابومنصوری را به نظم درآورده بود، ادامه راه او را پرداخت و اما در گذر زمان بخش افسانه ای به آن اضافه کرد. فردوسی راوی داستان هایی بود که در میان ایرانیان سینه به سینه نقل میشد، او نه تاریخ نگار بود و نه در حال تاریخ نگاری، اما در بخش تاریخی شاهنامه، تا حدود زیادی راوی راستین تاریخ هم بوده است.

و اما اتهام احمد شاملو درباره ترور شخصیتی ضحاک توسط حکیم فردوسی، احمد شاملو در سال ۶۹ در کالیفرنیا در جلساتی که پیرامون شاهنامه بود مباحثی مطرح کرد که به شبهات زیادی دامن زد، وی درباره ضحاک گفت:

“ضحاک در دوره سلطنت خودش که درست وسط دوره‌های سلطنت جمشید و فریدون قرار داشته طبقات را در جامعه به هم ریخته بوده‌است. حضرت فردوسی در بخش پادشاهی ضحاک از اقدامات اجتماعی او چیزی بر زبان نیاورده، به همین اکتفا کرده‌است که او را پیشاپیش محکوم کند و در واقع بدون این‎که موضوع را بگوید و حرف دلش را بر دایره بریزد، حق ضحاک بینوا را گذاشته کف دستش دو تا مار روی شانه‌هایش رویانده…”

شاملو بر این باور بود که ضحاک با رهبری توده مردم، علیه نظام طبقاتی جمشید قیام کردو کاوه فردی ضد این انقلاب بود و در مقابل توده مردم قرار داشت. وی میگوید:

ضحاک فردوسی درست همان گئومات غاصبی است که داریوش از بردیا ساخته بود… می‌بینید که حکومت ضحاک افسانه‌ای با بردیای تاریخی را ما به غلط و به اشتباه مظهری از حاکمیت استبدادی و خودکامگی و ظلم و جور و بیداد فردی تلقی کرده‌ایم. به عبارت دیگر شاید تنها شخصیت باستانی خود را که کارنامه‌اش به شهادت کتیبه بیستون و حتی مدارکی که از خود شاهنامه استخراج می‌توان کرد سرشار از اقدامات انقلابی توده‌ای است، بر اثر تبلیغات سوئی که فردوسی بر اساس منافع طبقاتی و معتقدات شخصی خود برای او کرده به بدترین وجهی لجن‌مال می‌کنیم و آنگاه کاوه را مظهر انقلاب توده‌ای به حساب می‌آوریم. درحالی‌که کاوه در تحلیل نهایی عنصری ضد مردمی است.

اما استاد مجتبی مینوی تمام این فرضیات را بی پایه و اساس دانسته اند و این اتهام ها را دروغ شمرده اند.

زن ستیز بودن حکیم فردوسی

این بیت شاهنامه سالیان سال است که در میان ایرانیان چرخیده است” زن و اژدها هر دو در خاک به / جهان پاک از این هر دو ناپاک به” این بیت در داستان سیاوش و کیکاووس و درباره سودابه بیان شده است. در این داستان عشق کاووس به زن پلیدی چون سودابه، چشمان او را بر روی حقیقت پاکی سیاوش بسته است و البته که فردوسی در بیت پیشین این بیت مشهور شده آورده است :”به گیتی به جز پارسا زن مجوی/ زن بد کنش خواری آرد به روی” اما معمولا این بیت و تعاریف فردوسی از زنان نیکی همچون تهمینه، رودابه و فرانک نادیده گرفته شده است.

فردوسی و یک کلمه عربی

فردوسی زنده نگهدارنده زبان پارسی است، اما در میان عوام باوری رایج است که فردوسی در تمام شاهنامه هیچ کلمه عربی بکار نبرده است. واقعیت این است که در شاهنامه ۶۰ هزار بیتی ، او تنها ۸۰۰ لغت عربی بکار برده و این هم به ضرورت مضمون بوده و فردوسی به دلیل علاقه خود به واژه های پارسی و احیای زبان پارسی تمام تلاش خود را کرده است تا از نفوذ زبان های عربی و… به منظور نابودی و فراموشی زبان پارسی جلوگیری کند.

شاهنامه آخرش خوشه!!!؟

ضرب المثلی که بین مردم رواج پیدا کرده است و عده ای آن را طرح ریزی مخالفان شاهنامه و فردوسی و مردمان ایران می دانند، این ضرب المثل از کجا آمده است؟

حسن انوری در «فرهنگ امثال سخن» می‌گوید: این ضرب‌المثل اشاره‌ی طنزآمیز به کاری دارد که برخلاف انتظار شخص پیش می‌رود و پایان خوشایندی ندارد. در واقع در این کتاب این ضرب‌المثل به عنوان یک جمله‌ی معکوس در مورد یک ماجرا با پایان ناخوشایند به کار می‌رود.

به باور برخی از افراد هم این جمله را اعراب که در پایان «شاهنامه» با شکست یزدگرد بر ایرانیان پیروز می‌شوند، وارد ضرب‌المثل‌های ایرانی کرده‌اند. البته این باور در هیچ کتاب و پژوهشی سندیت تاریخی ندارد و به نظر بسیاری از پژوهشگران ادبیات مردود است.

کتاب «ریشه‌های تاریخی امثال و حکم» نوشته‌ی مهدی پرتوی آملی که به بررسی تاریخی ریشه‌های ضرب‌المثل‌های ایرانی پرداخته شده، علت رواج این جمله را این می‌داند که در گذشته هر کس «شاهنامه» می‌خواند و به ستایش سلطان محمود غزنوی می‌رسید، از همت سلطان در تحسین «شاهنامه» خوشحال می‌شد؛ اما با پایان یافتن «شاهنامه» و فهمیدن حق‌ناشناسی سلطان محمود در قبال فردوسی و کتابش، متوجه اشتباه خود می‌شد. این روایت بعدها به ضرب‌المثل تبدیل شد و عاقلان به هر کس که دست به کار نابخردانه‌ای بزند و اصرار بر ادامه‌ی آن داشته باشد، می‌گویند: شاهنامه آخرش خوش است.

در این‌باره نظریات متناقضی هم وجود دارد. به عنوان مثال محمد‌علی اسلامی ندوشن در این‌باره معتقد است: این ضرب‌المثل کنایی نیست و اشاره به هسته‌ی اصلی «شاهنامه» یعنی جنگ‌های ایرانیان و تورانیان دارد. او اعتقاد دارد که خوش بودن پایان «شاهنامه» مربوط به حمله‌ی اعراب و شکست ساسانیان نیست، بلکه به پیروزی نهایی پهلوانان ایرانی بر لشکر توران اشاره دارد که البته این پیروزی در قسمت‌های میانی «شاهنامه» و در بخش پهلوانی آن است و به آخر «شاهنامه» که مربوط به بخش تاریخی می‌شود، ربطی ندارد.

محیط طباطبایی در کتاب «شاهنامه چگونه به پایان رسید» نظر دیگری هم در رابطه با این ضرب‌المثل دارد. در گذشته وقتی نقالان از خواندن یک دوره‌ی کامل «شاهنامه» فارغ می‌شدند، در مجلس نقل «شاهنامه» جشن کوچکی برپا می‌شد و کسانی که مدت‌ها با اشتیاق دل به داستان‌ها و حماسه‌سازی‌های پهلوانان ایران‌زمین می‌سپردند، بساط شیرینی و چای را فراهم می‌کردند و معتقد بودند که هرچند پایان کار ایرانیان در آخر « شاهنامه» خوش نیست، اما به پایان رساندن نقالی کامل این کتاب شایسته‌ی شادمانی است.

آن‌چه از پایان بخش پهلوانی و تاریخی «شاهنامه» می‌توان فهمید، این است که با کشته شدن رستم، نام‌دارترین پهلوان ایرانی و همچنین شکست ایرانیان از اعراب، پایان داستان‌های این اثر ماندگار برای مردم ایران «خوش» نیست. با این وجود، خلق این کتاب توسط فردوسی و داستان‌های زیبا و حماسی آن که در دلاوری و خصایص نیکوی پهلوانان و اساطیر ایرانی ریشه دارد، برای همیشه برای ایرانیان خوشایند خواهد بود.

فردوسی و تعریف از خود

در سراسر “شاهنامه” فردوسی تنها یک ادعا درباره خود آورده است که تاریخ نیز آن را تایید کرده است “نمیرم از این پس که من زنده ام/که تخم سخن را پراکنده ام” برخلاف شاعران دیگر وی هیچگاه برای خود لقب ها و مقام های خاصی عنوان نکرده است، ولی به نام “خداوندگار خرد” شناخته شده است.

طراحی روشن تا کنون به منظور یادآوری و گرامیداشت حکیم فردوسی و شاهنامه طرح هایی برای تی شرت اجرا کرده است که در بزرگداشت فردوسی سال ۹۳ از آنها استفاده شد، لباس هایی همچون پیراهن فردوسی، تی شرت رخش و رستم،  تی شرت نمایشگاه تابلوم بپوش ، تی شرت سیمرغ در آغوش

در ابتدای سال ۹۵ تیم طراحی روشن مجموعه جدید خود را با موضوعیت شاهنامه شروع کردند، تا پس از آماده شدن به نمایش عموم قرار دهند. می توانید برای دریافت کاتالوگ این مجموعه ایمیل خود را در کادر انتهای مطلب وارد کنید تا یک نسخه برای شما ارسال شود.

منبع مطلب: مقاله های (ادب، تواضع و عفت قلم فردوسی)-(نظر فردوسی درباره زنان) از محمد جعفر جعفری-(فرهنگ امثال سخن) حسن انوری- خبرگزاری ایسنا