مبتدی بودن در طراحی و نقاشی شاید بار احساسی مثبتی نداشته باشد، با شنیدن آن شاید کمی احساس حقارت بکنیم و نخواهیم مبتدی باشیم.اگر سادهانگاری بیشتری به خرج بدهم، استاد شدن در طراحی چهره یا نقاشی شاید انگیزه و هدف همیشگی نباشد، گاهی هم از حس مبتدی بودن فراری باشیم.
در این سالها این تجربه را در پیامهای برخی دوستان داشتیم؛ مبتدی نیستم، یکی دو سالی طراحی کار کردم، اما میخوام طراحی چهره رو بصورت چشمی مسلط بشم. این صحبت را در حالی میشنوم، که من هر روز به مبتدی بودن خودم بیشتر اطمینان پیدا میکنم.
امروز قصد دارم در مورد مبتدی بودن صحبت کنم، شاید اگر دوباره و از زاویهای دیگر به مبتدی بودن نگاه کنیم، متوجه شویم بار معنایی اشتباهی در ذهنمان ثبت شده است. شاید این نگاه جدید، کمک کند تا تابآوری بیشتری در شروع یادگیری و تمرین طراحی داشته باشیم. اگر ناامید شدیم یا از تمرینی خسته شدیم، چطور میتوانیم استمرار خود را حفظ کنیم؟
فیلم
اگر امکان تماشای فیلم را ندارید، مقاله زیر چکیده آن است و میتوانید آن را مطالعه کنید:
ایده این مطلب از کجا آمد؟ مدتی پیش کتاب دو دستی – منصور ضابطیان را میخواندم، جایی در میانه سفرنامه از فلسفه شوشین نام برده بود،
شوشین یعنی نگاه کردن به موضوعات مانند دفعه اول.
و حس کردم این موضوع شاید در یادگیری طراحی و نقاشی و نگاه تازه برای ما کمک کننده باشد.
مزیتهای مبتدی بودن در یادگیری طراحی و نقاشی
بنظرم مبتدی بودن در طراحی نیاز به تعریف ندارد، پس ترجیح میدهم مستقیم سراغ مزایای هنرجوی مبتدی بروم و در این مواردی که بیان میکنم احتمالا متوجه نکاتی خواهید شد.
و همچنین، حدس میزنم تجربیات مشترکی از این موارد را خواهید داشت.
پیش زمینه نداشتن
بهترین و خلاصهترین توضیح را برای این زمینه از شونریو سوزوکی خواندم:
٬٬ برای ذهن آغازگر قابلیتها فراونند و برای ذهن آزموده ناچیز. ،،
اگر خاطرتان باشد تمرینی را در دوره طراحی پایه انیشتین انجام میدادیم، از شما میخواستم بدون اینکه بروید و در ورودی خانه را نگاه کنید، هم اکنون روی کاغذ آن را طراحی کنید.(اگر این تمرین را انجام ندادهاید، الان تست کنید)
در ورودی خانه، محلی است که احتمالا حداقل یکبار در روز از آن گذر کردهایم. اما معمولا جزئیات آن را در ذهن نداریم.
در مقابل وقتی برای بار اول وارد محلی میشوید، ممکن است خیلی به جزئیات در، پلهها و…، دقت کنید. البته این بخشی از کارکرد ذهن است، در شرایط ناآشنا میزان دریافت اطلاعات حسی مانند بینایی را بیشتر در نظر میگیرد و انرژی بیشتری هم صرف میشود، اما پس از آشنایی بیشتر، دریافت اطلاعات را کاهش میدهد.
احتمالا متوجه شدید به چه موضوعی اشاره میکنم؛ وقتی برای بار اول آموزش طراحی پایه را نگاه میکنید، تمرکز بیشتری دارید، تمرینها عجیب و تازه هستند و ذهن پیش زمینهای ندارد.
مانند این است که به تازگی وارد زمینی شوید که مسیر مشخصی ندارد به هر سمتی بخواهید میتوانید بروید، تصمیم به حرکت میگیرید و ممکن است معلم یا راهنمایی داشته باشید و نحوه قدم گذاشتن و جهتیابی مناسب را توصیه کند. به مرور با تکرار تمرین طراحی، مسیری مشخص در ذهنتان ایجاد میشود و با هر بار تکرار این مسیر واضحتر میشود.
یادگیری سریعتر و عمیقتر برای هنرجوی مبتدی
با توجه به مورد قبلی، ذهن توجه بیشتری را صرف دریافت اطلاعات میکند، بیشترین میزان یادگیری و تغییر در همین مرحله تجربه میشود(اما نیاز به تثبیت و رشد دارد)
این رشد سریع اولیه مشابه قانون پارتو یا همان ۲۰/۸۰ است، یعنی با تمرینهای اولیه هنرجوی مبتدی نسبت به قبل ۸۰ درصد پیشرفت خود را مشاهده میکند، آن هم در ۲۰ درصد زمان و آموزش.
البته اگر با قانون پارتو این مورد را توضیح دادم، این قانون سمت دیگری نیز دارد، یعنی برای تکمیل مهارت و پیشرفت ۲۰ درصد باقی مانده، به ۸۰ درصد باقی مانده آموزش و تمرینها نیاز است.(به نوعی روند کند پیشرفت در ادامه مسیر با این تفسیر منطقی میشود.)
تصویر ذهنی یادگیرنده در مرحله مبتدی بودن
تصویر ذهنی که ما نسبت به خودمان در طراحی و نقاشی داریم یکی از موارد مهم برای یادگیری نقاشی است.
فرض کنید تصویر ذهنی که از حرفهای بودن و سطح استادی داریم، طراحی و نقاشی بدون ایراد باشد و از هر طراحی و تمرینی که روی کاغذ اجرا میکنیم انتظار یک شاهکار هنری داشته باشیم، با این ذهنیت پذیرای اشتباه نخواهیم بود و با هر تمرینی که به شاهکار تبدیل نمیشود تصویر ذهنی و انگیزه ما ترک برمیدارد.
سعی میکنیم از اشتباه کردن فاصله بگیریم، اما نه با تمرین و استمرار، با اجتناب از پیشروی.
احتمالا تجربه کردهاید، اگر در خلال تمرین طراحی، نتیجه مورد پسندتان باشد، ممکن است همان تمرین و مدل را دیگر تکرار نکنید و احساس کنید به نتیجه مطلوب رسیدهاید.
شاید این جمله احمقانه بنظر برسد، اما در هنگام یادگیری طراحی و تمرین، اشتباه کردن را نقاط طلایی ببینید و طراحیهای خوب را بیشتر به شانس ارتباط دهید.
بخشی از ذهنتان در این حالت شروع به سرزنش و ایجاد حس حقارت و ناخوشایند خواهد کرد، اما پس از مدتی به اشتباهات خود با دیدی کنجکاوانه و مهربان نگاه خواهید کرد، همچون یک هنرجوی مبتدی مشتاق.
پذیرش اشتباهات باعث تقویت تابآوری خواهد شد و تصویر ذهنی شکننده استاد را با تصویر ذهنی مبتدی تغییر میدهد.
یکی از دلایلی که در شروع دوره طراحی پایه انیشتین، توصیه میکنم که در تمرینها از پاک کن استفاده نشود همین است؛ پذیرش اشتباه و نترسیدن از آن.
خلاقیت و ذهن آزاد با مبتدی بودن
هنرجوی مبتدی به دلیل نداشتن پیش زمینه، چهارچوب ذهنی نسبت به موضوع طراحی و نقاشی ندارد، ذهنش میتواند آزادانه و از زوایای مختلف(حتی به غلط) به موضوع و تمرینها توجه کند.
البته این ویژگی سمت مثبت و منفی هم دارد، شاید هنرجوی مبتدی را به پرسه زنی و از شاخهای به شاخه دیگر ترغیب کند. و در مقابل اگر به این آزادی جهت بدهد، ایدههای خلاقانهای برای ادامه مسیر ایجاد کند.
البته این تا حدی به شیوه آموزش هم ارتباط دارد، اگر آموزش با قطعیت و تاکید همراه باشد و هنرجوی مبتدی حتی اجازه بالا آوردن سر و نگاه به راههای دیگری که ممکن است ببیند را نخواهد داشت.
از نظر من بهتر است آموزش با انعطاف همراه باشد، در طراحی و نقاشی ما تا حدی مسیرهای تجربه شده را داریم، نه وحی و قانون قطعی.
حتی اگر بصورت خودآموز قصد یادگیری طراحی و نقاشی را دارید، هر مسیری که شروع میکنید را با ثبت کردن مشخص کنید، تا بدانید از کدام مسیر یادگیری طراحی را شروع کردهاید و کدام مسیرها را هنوز تجربه نکردهاید.
چطور دوباره مبتدی شویم؟
عنوان این بخش را در ابتدا (چطور مبتدی بمانیم؟) نوشته بودم، اما بنظرم ذهنیت اشتباهی ایجاد میکرد، ما وقتی با موضوعی در طراحی و نقاشی آشنا میشویم وارد سطح جدیدی خواهیم شد، ذهنمان با آن مفاهیم آشنا شده است و بخش زیادی از این واکنشها ناخودآگاه است.
پس باید قبول کنیم که مبتدی بودن نعمتی بوده که آن را از دست دادیم؟ نه، طبق فلسفه شوشین و چند تجربه از خودم، مواردی را بیان میکنم که کمک میکند دوباره تا حدی از مزایای مبتدی بودن در یادگیری طراحی و نقاشی بهره ببریم.
اگر بخش قبل درباره مزیتهای مبتدی بودن در یادگیری نقاشی و طراحی بود، طبیعی است که بعد از مدتی و با عبور از آن مرحله، چالشهایی هم در مسیر ظاهر شوند.
پیشنهادهایی که نوشتهام، برای هنرجو یا طراحی است که از مرحله مبتدی بودن عبور کرده است، احساس میکند شوق اولیه را ندارد، در حال در جا زدن است و برای ادامه مسیر دچار تردید شده است.
اگر تجربیات مشترکی از این دست دارید، مواردی که در ادامه بیان کردهام، تلاشی است برای نگاه دوباره به همین مسیر؛ نه برای بازگشت به نقطه شروع، بلکه برای استفاده از مزیتهای مبتدی بودن، این بار با تجربه بیشتر.
مراقب تعصب باشیم
«همین است و همین و غیر از این اشتباه است!»
تصویر شکننده استاد مصون از اشتباه خاطرتان هست؟ این تصویر بارها در مسیر یادگیری ایجاد میشود، پس لازم است مراقب باشید.
برای هنرجوی مبتدی طراحی، مهم نیست رئالیسم برتر است یا کوبیسم؟ سیاه قلم بهتر است یا آبرنگ؟
بسیاری از این مناقشهها و تعصبها بعد از کمی پیشرفت در مسیر یادگیری نقاشی پدید میآیند و نکته مهمتر این است که این تعصب و درگیریها اغلب در سطح اتفاق میافتند.
اگر به این موضوع توجه کنیم که؛ تلاش طراح و نقاش(از نظر من)، مشاهده و بیان است، متوجه میشویم گاهی درگیر وابستگی به کلمهها و مرزهای خیالی شدهایم.
پذیرش ملال و تکرار
ملال موضوع عمیق و پیچیدهای است، اما آنچه قصد دارم به آن اشاره کنم، طبیعی دانستن ملال است.
نمیدانم از چه زمانی ملال معنای منفی پیدا کرده، اما بنظر میرسد امروز بیش از هر زمان دیگری، ملال در نقطه مقابل بهرهوری و رشد قرار گرفته است.
توهم سرعت و استفاده حداکثری از زمان، باعث میشود وقتی در میانه یادگیری طراحی دچار ملال میشویم، تصور کنیم مسیر را اشتباه آمدهایم و سرگردان شویم.
در حالی که اگر تفسیر قانون پارتو را در نظر بگیریم، تجربه ملال کاملا طبیعی است. چرخهای که بارها تکرار میشود: تازگی تمرین، بعد از مدتی ملال و دوباره شروع یک چرخه جدید.
تحقیقات زیادی درباره تاثیر پذیرش ملال و تقویت خلاقیت پس از آن انجام شده است، البته از نظر من، نکته اصلی نه جذاب کردن ملال، بلکه طبیعی دانستن آن است.
تجربه شخصی من این است؛
اگر بعد از مدتی تکرار تمرین دچار خستگی شدم، سریع تصمیمگیری نمیکنم. حدود دو هفته تا یک ماه به خودم زمان میدهم. اگر این حس هر روز در این مدت تکرار شد، برای ایجاد چالش و ارتقای تمرین تصمیم میگیرم.
اما اگر این حس هر روز تکرار نشد و بعد از مدتی دوباره شوق طراحی را تجربه کردم، به تمرین ادامه میدهم.
شاید باورتان نشود، اما تمرینهایی که با ملال و حتی انزجار انجام دادهام، بیشترین رضایت را برایم به همراه داشتهاند.
نقطه شروع را فراموش نکنیم
اگر فکر میکنید حس و حال نقطه شروع یادگیری نقاشی و طراحی، همیشه با شما میماند، من پیشنهاد میکنم خیلی مطمئن نباشید.
در طی مسیر یادگیری نقاشی و حتی کار و درآمدزایی از طراحی و نقاشی، حس و هدف تغییر میکند.
ممکن است ابتدا فقط برای دل خودتان طراحی را شروع کرده باشید، نتیجه مهم نبوده و خود فرآیند لذتبخش بوده است. اما بعد از مدتی در نمایشگاهها شرکت کنید، در مسابقات شرکت کنید و تمام تلاشتان را برای گرفتن نتیجه صرف کنید. حتی بعدتر هدفتان انجام سفارش نقاشی در سریعترین و راحتترین حالت برای رضایت مشتری باشد.
قصدم این نیست که بگویم قداست هنر نقاشی را با این اهداف از بین نبرید!
فقط پیشنهاد میکنم نقطه شروع را ثبت کنید و در طول مسیر نیز این کار را بکنید، سالی یکی دو بار پاسخ به این سوالها را برای خودتان بنویسید:
چرا این کار را انجام میدهم؟
الان چه حسی دارم؟
و با نقطه شروع مقایسه کنید.
مراقب توهم تسلط باشیم
این موضوع ارتباط مستقیمی با تعصب دارد.
ذهن ما بر اساس حدس و پیشبینی کار میکند و برای صرفهجویی در انرژی، اغلب از بررسی دقیق این حدسها صرفنظر میکند. به همین دلیل، ذهن در تخمین تواناییهای ما دچار خطا میشود.
شاید این وضعیت را تجربه کرده باشید؛
آموزش طراحی چهره را مشاهده میکنید، با متد لومیس یک چهره طراحی میشود، بنظر ساده میرسد، یک دایره و چند خط، نسبتها مشخص هستند، رازی در کار نیست و حس میکنید طراحی چهره با متد لومیس را یاد گرفتهاید.
این حدس و توهم تا زمانی که دست به قلم ببرید و روی کاغذ طراحی نکنید باقی میماند،
اما بعد از طراحی، تناقض خودش را نشان میدهد. در این مرحله معمولا چند واکنش ذهنی اتفاق میافتد؛
ایجاد حس ناامیدی و شکست (برای توقف تلاش)
کمرنگ دیدن خطاها (ادامهی توهم تسلط)
زیر سؤال بردن آموزش و جستوجوی منابع جدید (بهجای تمرین)
اما اگر کمی بعد از این حدسها، لحظهای تردید ایجاد شود(آنچه در برخی منابع لحظه آگاهی نامیده میشود) امکان بازگشت به تمرین و تکرار فراهم میشود.
توهم تسلط در مسیر یادگیری طراحی بارها اتفاق میافتد. یکی از موانع اصلی یادگیری، فراموش کردن تصویر مبتدی بودن است.
میتوان این پدیده را با اثر دانینگ–کروگر توضیح داد.
کمی بعد از شروع یادگیری طراحی و نقاشی، مثلا بعد از طی ۲۰ درصد مسیر، پیشرفت محسوس میشود و اعتماد بنفس کاذب و توهم تسلط شکل میگیرد.
در قله این نمودار، غرور و تعصب وجود دارد و تخمین اشتباه از میزان مهارت. اگر با آگاهی و با فروتنی به تمرین ادامه دهیم احتمالا وارد دره ناامیدی و ملال میشویم، سپس با سرعتی آهسته وارد شیب اصلی رشد مهارت طراحی و نقاشی خواهیم شد(جایی در ۸۰ درصد باقی مسیر).
چند نکته را با توجه به نمودار دانینگ-کروگر و توهم تسلط لازم است بیان کنم؛
۱- این تجربه فقط یک بار در طی مسیر یادگیری نقاشی اتفاق نمیافتد، همانطور که برای پذیرش ملال هم توضیح دادم، بسیار طبیعی است که برای هر موضوع جدید طراحی این نمودار و چرخه تکرار شود.
۲- این چرخه شبیه حرکت آونگ است، نمیتوانیم تلاش کنیم در یک وضعیت برای همیشه باقی بمانیم.
۳- ممکن است پس از خواندن این مطالب به خودانتقادی افراطی برسید. ایجاد توهم تسلط مانند تجربه ملال، طبیعی است، تنها نکته؛ یادآوری تواضع، بدون افتادن در دام خودسرزنشی است.
۴- از نظر من، وظیفه یک معلم طراحی و نقاشی حفظ سرعت متوسط هنرجو است؛ گاهی هل دادن و گاهی ترمز گرفتن.
اگر بصورت خودآموز در مسیر یادگیری نقاشی و طراحی حرکت میکنید، ثبت کردن تجربه بهترین راهنما است. اگر احساس کردید یک شاهکار هنری خلق کردهاید، این حس را یادداشت کنید و بنویسید چرا این فکر را میکنید؟ آیا روی قله ایستادهاید؟
اگر احساس کردید با این خط خطی، وقت و کاغذ را هدر دادهاید، باز هم این حس را یادداشت کنید و بنویسید چرا همچین احساسی دارید؟ و حدس میزنید در کجای مسیر قرار دارید؟
با این روش گاهی خودتان را هل میدهید و گاهی ترمز خود خواهید شد،
در نهایت، فراموش نکنید وظیفه اصلی ذهن کاهش مصرف انرژی است. پس برای نوشتن و تمرین محتاطانه پیش بروید، شاید نوشتن یک جمله قبل و بعد از طراحی کافی باشد.
برای تمرین طراحی نیز همانطور که همیشه گفتهام زمانی را مشخص کنید که بتوانید تقریبا هر روز به آن پایبند باشید، مثلا ۲۰-۳۰ دقیقه.
(ادامه دارد…)


سلام استاد جان امیدوارم حالتان خوب باشد
پیرو این جمله شما شاید این جمله احمقانه بنظر برسد، اما در هنگام یادگیری طراحی و تمرین، اشتباه کردن را نقاط طلایی ببینید و طراحیهای خوب را بیشتر به شانس ارتباط دهید.
همین دو ساعت پیش ی برنامه ایی داشتم گوش میدادم که میگفت انسان ها معمولا از اشتباهاتشان بیشتر یاد میگیرن تا موفقیتهایشان
البته اون برنامه موضوعش اقتصادی بود ولی ب نظر من اصل جمله در تمام زمینه ها صادق هست
و نکته بعدی که نظر من رو جلب میکنه نسبت ب مقالات و مطالب ارزشمند شما اینکه همواره شما تلاش میکنید تا ادراک و ذهنیت هنرجوها در یادگیری تقویت بشه و این نگاه مسئولانه شما واقعا ارزشمند هست خدا به شما خیر عنایت کنه
سلام سید مهدی حامی عزیز، امیدوارم شما هم خوب باشی
اره بنظرم میشه مصداق زیاد ازش پیدا کرد، حتی اگر با مدل شناختی توجیهش کنیم، ذهن پیش بینی میکنه و با ورودی حسی اون پیشبینیهارو تا حدودی صحت سنجی میکنه اشتباهی داشته یا نه، برای همین بنظر من خود کلمه اشتباه هم میتونه کمی بار معناییش تغییر کنه.
یعنی اشتباه رو طبیعی و تا حدی خنثی ببینیم، و به این باور تا حدی برسیم که نسبت به دوران قدیم اشتباهات خیلی کشنده نیستن.
بخش آخر نظرت هم که مثل همیشه از سر لطف بوده، ممنونم.
سلام استاد روزتون به خیر ،ممنونم بابت این همه زحمتی که میکشید برای ما، ومطالب عالی ای که منتشر میکنید، واقعا بعضی وقت ها خیلی خسته میشم ازاین که مبتدی هستم وپیشرفت نمیکنم ولی امروز با این مقاله شما حس بهتری پیدا کردم وامیدوارم تا آخر راه بدون ناامیدی پیش بروم
سلام خیلی ممنونم خانم دادخواه، لطف دارید. بله درک میکنم، چون خودم هم این حسهارو تو مسیر طراحی تجربه میکنم، خواستم طبیعی بودنشون رو فقط اشاره کنم.
سلام، ممنون به خاطر این مقاله پر معنا و ریشه ای؛
من خودم همیشه احساس میکردم خیلی مبتدی هستم توی نقاشی با اینکه چند سالی هست آموزش میبینم و فکر می کردم هیچی یا خیلی کم از طراحی و نقاشی هنوز می دونم ، تازه الان فهمیدم این یه حسنه نه عیب.
انسان باید دچار اشتباه بشه که مسیرهای جدید رو کشف کنه و از محدوده امنش خارج بشه و گرنه یه خط صاف و بدون چالش اون رو به جاهای خوبی نمی رسونه و عمق دیدش رو از دست میده و جسارت امتحان کردن موقعیت های جدید رو ازش میگیره ، به نظرم باید اون کودک درون همیشه بیدار باشه تا همه چیز براش جدید و شگفت انگیز باشه ولی خوب شرایط و محیط و فشارهای زندگی و افکار خشک و بسته خیلی مواقع این انرژی شگفت انگیز رو خاموش می کنه و انسان هر روز همه چی براش تکراری میشه و دیدن زیبایی ها محو میشه و به طبع توی طراحی و نقاشی هم زیاد نمی تونه لذت ببره و با چند سال آموزش فکر میکنه همه چی رو بلده و این نقطه سقوطه وقتی انسان فکر کنه همه چی رو میدونه
سلام خانم افشاری، خواهش میکنم،
ممنونم از نظر عمیقتون مثل گذشته و دوست داشتم این بخش رو هایلایت کنم: این نقطه سقوطه وقتی انسان فکر کنه همه چی رو میدونه
شما و سید مهدی جز حامیان و تلنگر زنندگان برای بنده بودید و سعی میکنم خاطرم بمونه.
مخلصم استاد جان شما به من همیشه لطف داشتید ❤
درود استاد
بسیار عالی
یجورایی بنده هم بیشتر مواقع به خودم میام و میبینم ناخودآگاه بدجور توی دام کمال گرایی افتادم و انتظار دارم همیشه تمرین هارو بهتر و بهتر انجام بدم و هرچه سریعتر پیشرفت کنم از اشتباه کردن فرار میکنم ، دچار اضطراب و لرزش دست میشم و حواسم از طراحی پرت میشه
سلام حسین جان، آره درک میکنم، من هم این تجربهرو دارم وقتی ذهنم متمرکز نیست یا با ذهنیت توهم مسلط بودن شروع میکنم به طراحی.
درود استاد عزیز،عمیقا ممنونم که دغدغه مندین برای افرادی همچون من و دیگر دوستانی که ممکنه کند پیش برن و یا بگیم ناامید میشن و میزارن کنار..
شنیدن این حرفا از زبان یک استاد حقیقتا دلگرم کننده و امیدبخش برای من بود که قلم رو دوباره به دست بگیرم و بقولی تردید رو کنار بزارم و “خوشحال باشم که مبتدی ام”
سپاسگزارم
سلام خانم محمدی، لطف دارید شما، شاید کلیت حرفم و تجربه خودم این بود که تو هر مرحله که مشغول طراحی هستیم، اون چرخه حس رو تو مراحل جلوتر و تا همیشه هم ممکن تجربه کنیم و شاید این کمک کنه با حس رضایت بیشتر فقط روی همون لحظه تمرکز کنیم.