رادیو طراحی ۱

رادیو طراحی ۱ – چرا بعضی مهارت ها را به سختی یاد میگیریم و…

رادیو طراحی، برنامه ای بود که مدت ها در فکر راه اندازی آن بودیم. مجموعه ای از پادکست ها که در مورد مسائلی همچون، نحوه کسب درآمد از طراحی، تفکرات غلط در یادگیری نقاشی و طراحی، تجربیات گروه طراحی روشن، پاسخ به سوال های اعضای سایت طراحی روشن و هر موضوعی که به طراحی و هنرهای تجسمی مربوط است را در رادیو طراحی بررسی کنیم.

علت راه اندازی رادیو طراحی به منظور راهنمایی اعضای سایت طراحی روشن و یادگیری فراتر و موضوعات جانبی از تکنیک های نقاشی و طراحی، با درون مایه خودمانی تر و دوستانه تر است.

به عقیده ما، علاوه بر یادگیری طراحی و نقاشی بایستی مهارت های فردی در استفاده درست از این آموزش ها و حتی نحوه کسب درآمد، برگزاری نمایشگاه و جهش در مسیر موفقیت را نیز تقویت کرد.

به همین دلیل در رادیو طراحی درمورد همه این مسائل صحبت میکنیم، تا شرایط و نحوه رسیدن به موفقیت چه از نظر روحی و تکنیکی را کسب کنیم.

آموزشی که پس از آموزش تئوری تکنیک ها، هنرجو را رها کند و نقشه راه و استراتژی برای موفقیت بیشتر به او ارائه ندهد پس از مدتی فراموش خواهد شد.

بدلیل اینکه بیشتر اعضای طراحی روشن با سختی به مراحل و مهارت فعلی دست پیدا کردند، این مورد را وظیفه خودمان میدانیم که برخی تجربیات خود را از گذشته و حال بیان کنیم تا مسیر برای دیگران کوتاه تر و آسان تر شود.

علت دیگر راه اندازی رادیو طراحی، استفاده آسان فایل های صوتی در هر شرایطی همچون؛ پیاده روی، در مترو و اتوبوس ،قبل از خواب و… بوده است.

صابر طهانی در رادیو طراحی ۱ در مورد یک مشکل شایع صحبت میکنیم؛

چرا بعضی مهارت ها را دیر و با سختی یاد میگیریم؟ و گاها زود دلسرد میشویم.

اجازه بدهید کمی واضح تر بگویم مثلا مشاهده میکنیم یک شخص موزیسین خیلی خوب و راحت ساز مینوازد و یا یک نقاش چقدر زیبا نقاشی میکند و هزاران مورد دیگر، اما بعد که کمی علاقه مند و ترغیب میشویم تا آن مهارت و هنر را فرابگیریم مشاهده میکنیم که در ابتدای آموزش هیچ لذتی وجود ندارد و ما بعنوان مبتدی خیلی زود خسته میشویم.

چند مورد از تجربیات شخصی و خاص خودم را برای شما بازگو میکنم:

در سال ۸۴ علاقه مند شدم رانندگی خودرو را یاد بگیرم، اما وقتی شروع کردم به یادگیری، باور کنید از تصمیم خودم پشیمان شده بودم، پیاده روی و استفاده از وسایل نقلیه عمومی که راحت تر بود،در حال رانندگی باید علاوه بر اینکه توجهم به دنده بود و به صفحه کیلومتر، جلو، آینه های کناری و عقب هم میبود!! و با خودم فکر میکردم این کار واقعا این چه لذتی دارد؟(بعنوان یک مبتدی)

بعد از چند ساعت تمرین رانندگی، نصف روز را در حال استراحت بودم، بطوریکه احساس میکردم صبح تا ظهر را برای کوهپیمایی به دربند رفته ام.

یا تمرین زبان انگلیسی در دوران قبل تر؛ خیلی علاقه مند شده بودم تا فیلم های انگلیسی را بدون زیر نویس و دوبله تماشا کنم یا با توریست ها صحبت کنم ولی برای اینکار کلی طول میکشید تا کلمات مناسب را پیدا کنم و جمله بندی کنم و خلاصه شروع این تصمیم نیز انرژی زیادی از من میگرفت.

و تجربه دیگر شنا بود؛

ترم اول دانشگاه یکی از دوستانم که از ۵ سالگی شناگر بود و خیلی خوب شنا میکرد، باعث شد تا من هم علاقه مند به یادگیری بهتر شنا، مخصوصا در قسمت عمیق استخر بشوم، اما وقتی برای اولین بار وارد قسمت عمیق استخر دانشگاه شدم(حدود ۹متر!!) به خودم توهین میکردم و فقط دست و پا میزدم که غرق نشوم و به این فکر میکردم دوستم چطور راحت و با لذت شنا میکند، این کار برای من بیشتر تقلا کردن برای زنده ماندن بود.

از تصمیم خودم برای یادگیری سه تار از برادر کوچکترم، دیگر صحبتی نمیکنم.

احتمالا شما هم از این قبیل تجربیات داشتید که اوایل یادگیری یک مهارت زود خسته شدین ولی بعد بطور عجیبی اوضاع فرق میکرد.

این موضوع را همینجا نگهداریم.

رادیو طراحی ۱ - چرا بعضی مهارت ها را به سختی یاد میگیریم و...

حالا سوال بعد که به همین موضوع مرتبط است:

بنظر شما وظیفه مغز ما یعنی مغز منطقی چیه؟ کمک به ما؟ و یا کمک به بدن ما؟

اگر فکر میکنید مغز منطقی و کل مغز، هر دو یکسان هستند اشتباه میکنید، مغز منطقی یا مغز قدیم؛ بخشی از کل مغز است که در قسمت نیمکره چپ قرار دارد وظیفه اش کمک به بدن و حفظ بقا بدن ما است.

فرض کنیم بدن ما یک ماشین است و مغز وظیفه کنترل و مراقبت از این ماشین را دارد، هر زمان که به ماشین فشار بیاید یا سلامت ماشین در خطر باشد، دستور توقف آن کار توسط مغز قدیم داده خواهد شد و اجازه نمیدهد انرژی این ماشین تخلیه شود و اگر فعالیتی بیش از حد انرژی بر باشد دستور توقف خواهد داد.

حال مثال های من را با این طرز عملکرد مغز قدیم بررسی کنیم.

من قصد داشتم ماشین سواری یاد بگیرم، فعالیتی که تا قبل تجربه نکرده بودم، مغز قدیم من به این فعالیت جدید مشکوک بود، چون مطمئن نبود برای بدن من مفید است و یا مضر، در حین تمرین اولیه رانندگی چون احتیاج به تمرکز و پردازش زیادی داشتم و بایستی توجهم به چند نوع کار بود، انرژی زیادی مصرف کردم و اینجا بود که مغز قدیم پردازش کرد که این فعالیت به بدن من آسیب میرساند و دستور توقف داد و حس خستگی را در من بوجود آورد و حتی بدتر، با کم کردن میزان خون رسانی و اکسیژن رسانی به بخش فعال مغز حس دلسردی و پشیمانی را در من تقویت میکرد.

با این نوع برخورد و تسلیم شدن من، بدن را به وضعیت عادی که قبل از این فعالیت جدید در حافظه داشت رسانده بود.

تجربه یادگیری شنا که طبق این نوع پردازش شرایط بدتری بود، مغز قدیم کاملا پردازش میکرد که بدن من در خطر است و وظیفه اصلی مغز حفظ بقا بود، به همین علت حس ترس را در من بوجود میاورد و باعث میشد عضلات من منقبض شوند و سریع تر دست و پا بزنم و خیلی سریع خسته میشدم و در آخر نیز رد کردن این تصمیم برای حفظ سلامتی بدنم.

شاید بنظر این بخش از مغز بجای اینکه دوست ما باشد دشمن ما هست و نخواهد گذاشت ما به تجربه جدیدی دست بزنیم ولی اگر بتوانیم این بخش را کنترل کنیم، قوی ترین نیروی جهان را خواهید داشت و آن کنترل ذهن و اراده است.

در رادیو طراحی۲ بعد در مورد نحوه کنترل ذهن و گذشتن از این حس دلسردی در یادگیری، مخصوصا یادگیری طراحی و نقاشی صحبت میکنم.

شما هم اگر تجربه ای دارید؟ لیست تجربیات خود را در بخش نظرات بنویسید و اینکه آیا از این وضعیت پیروز خارج شدید و یا از تجربه جدید منصرف شدید.